هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

پست ثابت3

دخترم خدا بر سرم منت نهاد که تو را از دامنش به دامنم رساند! تا اینبار سنجیده تر،آگاه تر و هوشمند تر ،آغاز کنم با تو رج زدن خویش را! تو آمدی و من چونان بانوی چراغ به دست ابتدای شب را با نوازشت،بوییدنت وبوسیدنت ، به ابتدای صبح شلال می زنم! هزاران بار در چرخش سیال نور و صدا از خود پرسیده ام زیباتر از تویی را خداوند خلق کرده که اینگونه ساده عاشق ترم  میکنی؟! انگار تمام دنیا به این عشق صادقانه مان تعظیم میکند و عالم به نظاره مان مینشیند!  و باز هم خدا از ته تمامی تردید هایم طلوع میکند و در گوش من و تو و همگانی که دوستشان میداریم عشق زمزمه میکند!  به یمن بزرگ شدنت شبنم سپیده ام ......
4 آبان 1392

یلدا وروزهایی که گذشت

دخملیه مامانـــــــــــــــــــی قربونت برم الهـــــــــــــی چند روزپیش برامون یه مسافرت یهویی پیش اومد ... متاسفانه دایی باباجون مرتضی بعد از تحمل بیماری کلیوی به رحمت خدا رفت و ما هم برای مراسم ترحیمش رفتیم ولایت ما با خونواده ی ایشون رفت و آمد داشتیم و گاهی که به دزفول میومدن به ما هم سر میزدن برای همین از فوت شدنشون خیلی ناراحت شدم ... دوشنبه بود که بهمون خبر دادن و شبش راه افتادیم شما توی ماشین کلی ذوق میکردی و خوشحال بودی با عمو عبدالحسین جون شما که همراه ما اومده بودن کلی دالی بازی میکرد ی و بمبله بومبه بازی میکردی تا اینکه خسته شدی و خوابیدی وقتی رسیدیم رفتیم منزل بابا جون اینا اما کسی اونجا نبود دایی مهدی زحمت کشید و...
4 آبان 1392